برای فعالیتهای ادبی
CRITIQUE OR BOOK REVIEW

نان‌وشراب
اثر:اينياتسيوسيلونه‌معروف‌به‌سكوندوترانكويلي‌ازادبيات‌ايتاليا

ترجمه‌ي:محمّدقاضي

نقاد:عبدالحميدخادمي

بهار:84

ويرايش:18/7/85

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم               ‌هست‌كليددرگنج‌حكيم

نقدي‌بريكي‌ازآثاراينياتسيوسيلونه(نان‌وشراب)ازادبيات.مسلما"اگراين‌نوشته‌ي‌دكترشميسارا كه‌درتوضيحات(307)نمي‌خواندم‌اين‌جرات‌راپيدانمي‌كردم‌كه‌شروع‌به‌نوشتن‌كنم‌ايشان ‌مي‌گويند:«كه‌سي‌واندي‌سال‌پيش‌كه‌درشيرازدانشجوبودم‌دركنگره‌ي‌حافظ‌استادفريدهم‌ شركت‌كرده‌بود.ازآنجا‌كه‌بين‌اووادباحالت‌انكارومناقشه‌بودبيشتربادانشجويان‌محشوربودودر اين‌مراهم‌نصيبي‌بودعنوان‌سخنراني‌اواكنون‌دقيقاً”به‌يادنمي‌آورم‌چيزي‌شبيه‌به‌ملاحظات‌زند آگاهانه‌دراشعارحافظ‌بودكه‌درآن‌زمان‌باعث‌تمسخرادباشده‌بودمقصوداو(فريد)ازاين‌اصطلاح ‌چيزي‌شبيه‌به‌هرمونتيك‌بودكه‌درآن‌دوران‌مطرح‌نبود»امروزه(Hermeneutics)(1)درنقد بحث‌درروندفهم‌وچگونگي‌فهم‌متناست‌كه‌عدم‌قطعيت‌معني‌رامي‌رساندومي‌گويدمعني‌را خواننده‌مي‌سازد.(ص305و356نقد‌ادبی‌شميسا)
باتوجّه‌به‌علاقه‌اي‌كه‌به‌رومان‌وداستان‌دارم‌ودراين‌ميان‌بهره‌اي‌ازنقدنيزداشته‌باشم‌برآن‌شدم‌كه‌ درادبيّات‌مطرح‌ترجمه،به‌عنوان‌اوّلين‌كار،كتاب(نان‌وشراب)باترجمه‌ي‌استادانه‌يمحمّدقاضيراكه ‌قبلاًخوانده‌بودم‌برگزينم‌كه‌اميدوارم‌موردتوجّه‌‌دوستداران‌اين‌گونه‌نوشته‌هاقرارگيردوآن‌قدربراعت ‌استهلالداشته‌باشدكه‌علاقه‌مندان‌به‌اين‌گونه‌رمان‌هامجذوب‌تركند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 17:21  توسط عبدالحمید خادمی  | 

به نام خدا

معلم

در جوهره خود کم و    کم سوخت معلم
تا درس محبت به من اموخت معلم
درمکتب او تاک به افلاک رساندیم
نزدیک تر از هر کس و هر دوست معلم
عاشق شدن و ماندن در حس جوانی
با تیر قلم بر دلمان دوخت معلم
از نقش زدن با قلمی بر دل دیوار
این شعر و قلم نیست سزاوار سپاسش
والاتر از این شعر زمان اوست معلم
امین خادمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:14  توسط عبدالحمید خادمی  | 

زنگ انشا

 

اسم من گم شده است.

توی دفترچه ی پر حجم زمان

دیرگاهی است

فراموش شدم.

اسم من گم شده است

لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها

زیر آن بند غریب

پشت انبوهی از آن شرط و شروط

لای آن تبصره ها

اسم من گم شده است

در تریبون معلق شده سخت سکوت

حق من گم شده است.

زنگ انشا 

کسی انگار نمی خواست معلم بشود

شان من گم شده است

شان من نیست بنالم

شان من نیست بگویم

زتهی ، ز نبود

یا از این زخم کبود

لیک

رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون

از همه رنج فزون.

اسم من گم شده است

نردبانی شده ام

صاف به دیوار ترقی

تا که این نسل و ان نسل

پای بر پله ی من

سوی فردا بروند

و غریبانه فراموش شوم

اسم من گم شده است

آنکه نقاش است و نقشی ساخته

با قلـــــــم طرح نویی انداخته

در مسیر واژه های دوستــــــــی

سطر سطــری زآشنایی داشته

آنکه چون اسطوره های پارســی

عین ولامی را به میم افراشته

هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان

پوششی بر جـــــهل جاهل بافته

آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا

از یرای درس خـــــــــود آراسته

چشمه های معرفت جوشــــد ز او

دانشی از حد فزون انبـــــــاشته

لحظه هایش پر شده از خـاطرات

خاطراتی که زدل جان باخـــته

هرچه از عطرش ببویم کم بود

او گلستان ها ز گل ها کاشته

آنکه معمار است و الگوی همه

لاله ای بر قلب خود بگذاشته

با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد

چون جلوداران به کفران تاخته

آن معلّم آن مرّبی آن که او

از فنونش عالمی پرداختــــــــه

او عزیز است و مقامش پاس دار

چونکه یزدان نام او بنگاشته

عارف آن باشد که چون قطعه زمین

هرکسی او را لگد انداخته

یعنی از زهد و کلام و علم او

ذره ای از دانشش برداشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:10  توسط عبدالحمید خادمی  | 

 به نام خدا

                                                

خط خدا

خیلی برایم جالب است.

این گندم زیبا وزرد

ازروی خطش می توان

ان را بادقت نصف کرد

----------------------

نصفش برای مورچه

نصفش برای یا کریم

شاید خدامی خوا سته

یک دانه باشد تقسیم

---------------------

خط خدا این شکلی است

به به چه خط جالبی!

پس بی خودی پیدا نشد  

خط های رو طالبی 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:6  توسط عبدالحمید خادمی  | 

امید مثل چیست؟

امید مثل یک  ((پر))در آسمان ابی رنگ پرواز می کند.

امید  مثل گریه ی نوزادی است که شیرمادرش رامی خواهد.

امید مثل لالا یی مادر است.

امید مثل دویدن باد درگندم زار است

امید مثل تماشای رنگین کمان است

امید مثل حرف زدن با خداوند است

 محمدامین خادمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:0  توسط عبدالحمید خادمی  | 

معلم همیشگی
صدایت نغمه ای ازباغ فردوس معلم ای طنین هستی من
تویی سرچشمه ی ارامش وعلم معلم ای فروغ دیده ی من
وجودت شمع سوزان زمانه معلم اسوه ی ازادی من
ببوسم دستهای مهربانت معلم خاک پایت سرمه ی من
گرفتی دستهایم صادقانه مرابردی به اوج عاشقانه معلم روشنای تاری من
دعایم تاابد بدرقه ی توست معلم رهنمای اکی من
تلاشت رانخواهم برد ازیادمعلم یادتوهمراست بامن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:51  توسط عبدالحمید خادمی  | 

معلم

ای خدای عشق ، ای ام الکتاب
ای معلم ، ای سراسر آفتاب
تو به ما آموختن آموختی
همچو شمع در بین ما میسوختی
در پی سوز و گداز و سوختن
فکر تو تنها بود آموختن
تو خمینی را خمینی کرده ای
طالقانی را سمائی کرده ای
ابن سینا و ابوریحان را
در پی علمت فدایی کرده ای
شغل تو شغل تمام انیباست
جای تو در آسمان و در سماست
زاده ء لاهوتی و از نسل خاک
از سخن گفتن نداری هیچ باک
در کتاب دل نویسم با مداد
ای معلم روز تو تبریک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:44  توسط عبدالحمید خادمی  | 

                                                        به ناوخوا

                        هه زاران هه زارسلاوبوگیانی پاکی نه مری ماموستا هه ژار

                                              هه رکوردم:

به ده ربه ده ری یان له مالی خوم                              له خاکی عه رهب،له ئیران و روم

کوک و پوشته بم،روت و ره جال بم                             کوشکم ده قات بی،ویرانه مال بم

ئازا و  رزگار بم شادان وخه ندان                                یان زنجیر له مل له سوچی زیندان

ساغ بم جحیل بم بگرم گوی سوانان                           یان زار و نزار  له   نه خوش خانان

دانیشم له سره ته ختی  خونکاری                            یان له  کولانان  بکه م  هه ژاری

کوردم و له ریی کردو   کوردوستان                            سه ر له پیناوم  گیان له سه ر ده ستان

به کوردی ده ژیم به کوردی ده مرم                             به کوردی ده یده م وه رامی قه برم

به کوردی دیسان زیندو ده بمه وه                             له دنیاش بو کورد تی هه ل دهچمه وه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:21  توسط عبدالحمید خادمی  | 

همه ادیسه را با حماسه ی سفرهایدورو دراز  قهرمان داستان می شناسند ؛ سفری که در آن با مشکلات وحوادث عجیب وغریب روبرو می شود .اما امروزه مفهوم دیگری دریونان پیدا کرده ؛وآن را به سفری درونی ومعنوی نیز می شناسند.

یونانیان به نوعی جاودانگی اعتقاد داشته اندکه یکی را رسیدن به شهرت دانسته اند.ادیسه ی شکست ناپذیرمانند دیگر پهلوانان حماسه خارق العاده بوده است.اما برای رسیدن به اهداف خودش تلاش فراوانی به عمل آورده است چنان که خدایان در رسیدن به اهداف در کار او سنگ اندازی می کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 20:30  توسط عبدالحمید خادمی  | 

به نام او

زبان نهادي است اجتماعي كه براي برقراري ارتباط ميان افراد يك جامعه به كار مي رود .اين ابزار ارتباطي در جوامع بشري ،ثابت و هميشگي نيست و به يك شكل باقي نمي ماند .زير رابه دليل ماهيَت ووابستگي به اجتماع به تبع وهماهنگ با دگر گوني ها ي جامعه  تغيي و تحوَل مي يابد.

 .(دكتر مهري باقري –مقدمات زبان شناسي-نشر قطره-چ چهارم 1380ص67)

پس زبان پديده اي است كه به نسبت پيشرفت تمدّن انساني،در حال تغيير وسازگاريست .تحوّلي كه زبان ايجاد مي كند به عوامل زيادي وابسته است .از آن جمله سرمايه يا قدرت اقتصادي آن ‌جامعه مي باشد ،كه چه اختراعات وابتكاراتي ‌به‌جامعه ي بشري اهدا كرده است؟ به نحو ديگري مي توان گفت :كه قدرت اقتصادي نا خواسته سلطه ي زباني ايجاد مي كند يا قدرت اقتصادي بالقوه سلطه ي زباني دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:54  توسط عبدالحمید خادمی  |